درو کردن جدایی اوکراین پرسپولیس مهدی طارمی

درو کردن: جدایی اوکراین پرسپولیس مهدی طارمی اخبار ورزشی و نتیجه های مسابقات

گت بلاگز اخبار بین الملل آیا ترامپ «رئالیست» شده است است؟

مسلما به علت تناقضات مکرر و علاقه ترامپ جهت عوض کردن مسیر بدون هشدار یا توضیح، می توان گفت که وی از یک استراتژی منسجم برخوردار نیست. ولی در خاورمیانه، حداقل می

آیا ترامپ «رئالیست» شده است است؟

آیا ترامپ «رئالیست» شده است است؟

عبارات مهم : آمریکا

تحلیل مفصل «استفان والت» استاد برجسته دانشگاه هاروارد در «فارین پالسی»؛

آیا ترامپ «رئالیست» شده است است؟

مسلما به علت تناقضات مکرر و علاقه ترامپ جهت عوض کردن مسیر بدون هشدار یا توضیح، می توان گفت که وی از یک استراتژی منسجم برخوردار نیست. ولی در خاورمیانه، حداقل می توان بر این استدلال کرد که دونالد ترامپ در حال بازگشت به استراتژی موازنه گرایی برون سرزمینی است که ایالات متحده آمریکا در سالهای 1945-1992 به صورت موفق آمیز در این منطقه تعقیب کرده هست.

استفان والت نظریه پرداز و استاد برجسته روابط بین الملل دانشگاه هاروارد نوشت: دلایلی وجود دارد که ما به این نتیجه برسیم دونالد ترامپ به رئالیست ها نزدیک تر شده است یا حتی اگر جراتش را داشته باشم می توانم بگویم به یک موازنه گرای برون سرزمینی تبدیل شده است است .( رئالیسم یا واقع گرایی یکی از نظریه های روابط بین الملل است که سیاست های جهانی را بر اساس مسابقه دولت ها بر سر منافع ملی خود تعریف می کند. واقع گرایی، بااهمیت ترین و پایدارترین نظریهٔ روابط بین الملل محسوب می شود/ موازنه گرای برون سرزمینی استراتژی است که قدرت های بزرگ استفاده می کنند و از طریق قدرت های منطقه ای همسو، بر ظهور یک قدرت منطقه ای متخاصم نظارت می کنند)

آیا ترامپ «رئالیست» شده است است؟

به گزارش گزینش ؛ والت در ادامه آورده است: مسلما به علت تناقضات مکرر و علاقه ترامپ جهت عوض کردن مسیر بدون هشدار یا توضیح، می توان گفت که وی از یک استراتژی منسجم برخوردار نیست. ولی در خاورمیانه، حداقل می توان بر این استدلال کرد که دونالد ترامپ در حال بازگشت به استراتژی موازنه گرایی برون سرزمینی است که ایالات متحده آمریکا در سالهای 1945-1992 به صورت موفق آمیز در این منطقه تعقیب کرده است.

پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده آمریکا پی برد که خاورمیانه از اهمیت استراتژیک فزاینده ای برخوردار هست. این منطقه حاوی ذخایر عظیم نفت و گاز است که به آسانی قابل دسترس است و این عنوان منجر به رشد اقتصاد جهانی آن شد. بر این اساس ممانعت از سلطه قدرت واحد بر منطقه و جلوگیری از کنترل موثر آن بر این منابع حیاتی به نشانه محوری ایالات متحده آمریکا تبدیل شد. در گذشته ایالات متحده آمریکا از طریق مستعمره سازی منطقه یا استقرار نیروی نظامی درصدد حفظ نفت خاورمیانه برنیامد و با تاکید بر بریتانیای کبیر ( تا آخرهای دهه 1960م) و تنوعی از از نائبان ( متحدان) محلی درصدد برآمد تا موازنه قوای منطقه را حفظ کند و از زیاد کردن نفوذ فزاینده اتحاد جماهیر شوروی به این منطقه جلوگیری کند. حتی هنگامیکه آمریکا در سال 1958 در لبنان مداخله نظامی کرد بر حضور کوتاه مدت نیروهای خود در این کشور تاکید داشت. ایالات متحده آمریکا بعد از انقلاب کشور عزیزمان ایران در سال 1979 و نگرانی ها نسبت به تهاجم بالقوه شوروی به خلیج فارس درصدد برآمد تا نیروی تصویر العمل سریع ایجاد کند. ولی ایالات متحده آمریکا تا زمانی که کویت در سال 1990م به وسیله عراق به تصرف درآمد وارد منطقه نشد و از آن جایی که این حمله به وسیله عراق ترساندن تازه علیه موازنه قوای منطقه ای بود منجر به جنبش آمریکا و متحدانش جهت بیرون راندن عراق و تخریب زیاد ماشین نظامی این کشور شد. ایالات متحده آمریکا بعد از جنگ اول خلیج فارس این استراتژی را ترک کرد و نخست سیاست مهار دوجانبه و سپس تحول منطقه ای را اتخاذ کرد. رویکرد اول ایالات متحده آمریکا به ایجاد اتفاق یازده سپتامبر ( 2001) کمک کرد و رویکرد دوم سرنگونی عراق نقش گسترده ای در ظهور دولت اسلامی و هرج ومرج گسترده تری داشت که امروز ما شاهد آن هستیم.

مسلما به علت تناقضات مکرر و علاقه ترامپ جهت عوض کردن مسیر بدون هشدار یا توضیح، می توان گفت که وی از یک استراتژی منسجم برخوردار نیست. ولی در خاورمیانه، حداقل می

تعجب آور نیست که دونالدترامپ نسبت به مداخله آمریکا در گذشته انتقاد کرده است ولی وی به عنوان مدیر جمهور وعده داده است که واکنش‌ها متفاوتی را اتخاذ کند. بنابراین باید بررسی کرد از زمانیکه وی به قدرت رسیده است چه اقداماتی انجام داده هست. نخست، اقدام اخیر وی در مورد سوریه نمایانگر این است که آمریکا هیچ اشتیاقی جهت نقش گسترده در این منازعه ندارد به خصوص اگر ممکن است مشمول بر حضور نیروهای زمینی آمریکا باشد. در حالی که وی چند هفته پیش از خروج کامل نیروهای آمریکایی از سوریه سخن گفت که منجر به وحشت و هراس میان تمام جریان مهم سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است بود. وی همانند پیشینیانش میل به به دستور در مورد حمله موشکی به افرادی مثل بشار اسد دارد ولی این با خوش بینی ها معمول مداخله گرایان لیبرال که به دنبال منطقی جهت حمایت از اقدام نظامی بودند همراه نشد. همچنین هیچ نشانه از ابتکار دیپلماتیک به رهبری آمریکا ( مانند طرح آرون اشتاین) که ممکن است منازعه خشونت آمیز را به راه حل نزدیک تر کند وجود ندارد.

رویکردهای دیگر ترامپ در خاورمیانه به نائبان محلی خود همانند اسرائیل، مصر، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و شبه نظامیان کرد اجازه کارها زیاد در مقابله با رقبا و دشمن های متفاوت منطقه ای ( ایران، سوریه و روسیه) و همچنین آشوب گران غیردولتی مشمول بر القاعده و داعش را داده هست. ایالات متحده آمریکا جهت کمک به کارها فوق به فروش تسلیحات پیشرفته به متحدانش مبادرت می ورزد. ( این اقدام به کم کردن کسری بودجه کمک می کند). ایالات متحده آمریکا همچنین جهت ظلم و خشونت هایی که شرکای منطقه ایش انجام می دهند، پوشش دیپلماتیک در شرکت ملل فراهم می کند. علاوه بر این، آنها تلاش خود را جهت ترویج دموکراسی، حقوق بشر و تحول منطقه ای یا هر یک شعارهای ایده آلیستی دیگر را فراموش کرده اند. آیا این رویکرد محدودکننده تر از آن چیزی نیست که سال ها پیش من و سایر رئالیست ها بر آن تاکید می کردیم.

با گذشت وقت ایالات متحده در مورد کل خاورمیانه به علت این که دنیا خود را از سوخت های فسیلی جدا می کند کمتر اظهار نگرانی دارد. ( تولید نفت شیل نیازهای آمریکا را تامین می کند) در عین حال ایالات متحده آمریکا میتواند توجه خود را به مناطق دیگر مانند شرق یا جنوب شرق آسیا معطوف کند. هیچ شکی نیست که دونالد ترامپ به درستی نسبت به آن چه وی آن را باتلاق نظامی بی انتها می داند محتاطانه عمل می کند و این یک گام در مسیر درست بعد از 25 سال حماقت و نادانی گذشته هست. ولی نگرانی در مورد فوق وی را منحصر به فرد می کند لیکن که هیچ رهبر عاقل ( عقلانیت) جنگی را شروع نخواهد کرد که از قبل نسبت به اقدام پرهزینه و بی انتهای آن ها آگاهی نداشته باشد. ولی چالش تازه تر جهت ایالات متحده آمریکا خارج شدن از جنگ های بی نهایی است که به اشتباه آمریکا وارد آن شده است هست. در این جا ترامپ به طور آشکار با شکست همراه بوده هست. اگر بدگمانی ها و لفاظی های ترامپ را کنار بگذاریم حقیقت این است که وی جهت کم کردن ردپای آمریکا در خاورمیانه بزرگ هیچ اقدامی نکرده هست. وی علاوه بر این نیروهای نظامی بیشتری را به جنگ غیرقابل پیروز افغانستان فرستاده هست. وی به وزارت دفاع دستور زیاد کردن فعالیت ها و کارها ضد تروریستی آمریکا در چندین مکان را داده است و نیروهای نظامی بیشتری را جهت انجام این اقدام اعزام کند. با یک تخمین، حضور نیروهای نظامی آمریکا در منطقه در دوران ترامپ نزدیک33 درصدد زیاد کردن یافته است که تقریبا 54000 نیروی نظامی و پرسنل پشتیبان غیرنظامی حضور دارند.

آیا ترامپ «رئالیست» شده است است؟

دوم، نشانه مهم موازنه گرایی برون سرزمینی (offshore balancing) جلوگیری از سلطه قدرت متخاصم بر منطقه استراتژیک و مهم هست. در صورت امکان جهت انجام این اقدام بهتر است دیگران بار بیشتری را بپذیرد. ( و تاکتیک احاله مسئولیت رخ دهد). حفظ موازنه قوا در منطقه ساده تر از هر وقت دیگر است به این علت که خاورمیانه در حال حاضر تقسیم شده است است و هیچ قدرت خارجی ( مانند اتحاد جماهیر شوروی سابق) وجود ندارد آروزی چنین اهدافی ( سلطه) را داشته باشد. ( نقش روسیه در سوریه فقط حفظ اسد در قدرت محدود است). بنابراین ایده سلطه یا کنترل یک قدرت واحد بر تمام منطقه در حال حاضر از‌بین‌برده‌شده شده است است و احتمالا تا چند دهه آینده باقی خواهد ماند. بنابراین در این اوضاع قدرت های چین، روسیه، ترکیه، عربستان سعودی، اسرائیل و کشور عزیزمان ایران قادر به انجام این کار نخواهند بود. با این حال حمایت عجولانه ترامپ از نائبان و متحدان کنونی آمریکا بر این فرض استوار است که موازنه قوای منطقه در واقع بسیار حساس هست. وی به طور غیرقابل توضیحی فکر می کند که از بین بردن توافق هسته ای با کشور عزیزمان ایران می تواند راحتر این کشور را محدود کند در حالی که وی قادر به درک این مسئله نیست که ایجاد اختلال در توافق هسته ای باعت خواهد شد که احتمالا کشور عزیزمان ایران همانند کره شمالی به یک کشور مسلح به سلاح هسته ای تبدیل شود. اگر چه آمریکا می تواند جنگ پیشگیرانه ای را علیه کشور عزیزمان ایران به راه اندازد ولی این احتمال وجود دارد که در باتلاق این جنگ قرار بگیرد، چیزی که بر خلاف توصیه های موازنه گرایان برون سرزمینی است.

علاوه بر این ،حمایت بی قید و شرط از متحدان فعلی در حالی که باعث آزار کشور عزیزمان ایران می شود، ولی می تواند اهرم قدرت و نفوذ آمریکا را نسبت به واکنش‌ها منفرد هر یک از آن کشور کم کردن دهد و در نتیجه توانایی آمریکا را جهت شکل دهی به رویدادها به شیوه مثبت را محدود می کند. این اقدام فوق منجر به تشویق متحدان ما جهت دریافت حمایت آمریکا می شئود. اقدام مذکور از سوی باری پوزن متخصص مطالعان امنیت موسسه تکنولوژی ماساچوست به عنوان « محرک بی ملاحظه» نام برده شده است که معنای آن میل به متحدان جهت انجام ریسک های غیرضروری و اتخاذ سیاست های بی پروا و احمقانه به این علت که آن ها بر این عقیده اند که اگر دچار مسئله شوند آن را به قید وثیقه آزاد خواهد کرد. همین امر اعتماد به نفس کاذب می دهد که آیا دولت اسرائیل فکر کند ساخت شهرک ها هیچ خطری ندارد یا محمد بن سلمان آیا درگیر جنگ عظیم و غیرانسانی در یمن شود یا درصدد طرد و تحریم قطر، مداخله در لبنان و سوریه بدون هیچ نشانه سودمندی شود. اگر ایالات متحده آمریکا واقعا درصدد اجرای موازنه گرایی برون سرزمینی است یعنی روشی که بریتانیای کبیر در اوج قدرت انجام داد بنابراین نیازمند این است که با تمام کشورهای خاورمیانه روابط دیپلماتیک و توافقات تجاری داشته باشند نه صرفا با آن هایی به صورت موفقیت آمیز آن را متقاعد کرده که از خط و مشی و دستورکارش حمایت کند و منافع خود را نادیده بگیردند.

مسلما به علت تناقضات مکرر و علاقه ترامپ جهت عوض کردن مسیر بدون هشدار یا توضیح، می توان گفت که وی از یک استراتژی منسجم برخوردار نیست. ولی در خاورمیانه، حداقل می

در واقع موازنه گرایی برون سرزمینی خواستار مذاکره دیپلماتیک با همگان در طول وقت جهت ایجاد توافق با دوستان و دشمن های به صورت یکسان هست. شما فکر می کنید که شخص خودخواهی مانند ترامپ به آسانی می تواند آن را درک کند. ایالات متحده آمریکا باید توافقات منظمی با دشمنانش داشته باشد لیکن که این عالی ترین راه جهت پیشبرد منافع آمریکا هست. در واقع تعاملات مکرر با دوستان و دشمن های فعلی به واشنگتن این وقت را می دهد چگونه این پرسشها را تبیین کند و همچنین آنچه دیگران فکر می کنند را ساده تر درک کند و به ایجاد استراتژی هایی که به آن ها اجازه می دهد تا زیاد از آن چه که آمریکا می خواهد تسهیل ببخشد. من خواهان این هستم که هنگامی که مقامات آمریکا با همتایان خود در ریاض – تل آویو – قاهره ملاقات می کنند ، همه بدانند که بعضی مقامات دیگر آمریکا مشغول بحث و بررسی پرسشها منطقه ای با پایتخت کشور عزیزمان ایران و مسکو هستند. علاوه بر این سایر قدرت های بزرگ این را انجام می دهد، آیا ایالات متحده آمریکا نباید این اقدام را انجام دهد؟

خلاصه بگویم؛ ترامپ راه طولانی در پیش دارد تا اینکه یک موازنه گرای برون سرزمینی خواند شود. به نظر می رسد که او قدری منطقی شده است ولی او فاقد علم، مهارت و زیرکی مورد نیاز جهت به کارگیری استراتژی پیچیده ی چون این هست. من هم توقع ندارم ترامپ پیشرفتی داشته باشد، چراکه ممکن آنقدرها هم وقت نداشته باشد. با این حال، اگر هم داشته باشد، به نظر نمی رسد مهارت یادگیری آن را در حین کار داشته باشد.

آیا ترامپ «رئالیست» شده است است؟

واژه های کلیدی: آمریکا | آمریکایی | خاورمیانه | دونالد ترامپ | ایالات متحده | امارات متحده عربی | اخبار بین الملل

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs